مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
443
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
گويند ايشان روزها بود كه آتش مىافروختند به حدى كه پرندگان آسمان مىسوختند و حيوانات وحشى و درندگان مىگريختند . گويند ابليس نزد ايشان آمد و ساختن منجنيق را بديشان آموخت تا آن را ساختند و راست كردند و ابراهيم را با آن در آتش افكندند و خداوند فرمود : « اى آتش بر ابراهيم خنك و سلامت باش » ( 21 : 69 ) . پس آتشها بر روى زمين سرد شد ، چندان كه از هيچ پايانى آب نمىشد نوشيد ، و بعضى گفتهاند چندان بود كه حتى آتش دوزخ نيز سرد گرديد . گويند اگر خداوند نگفته بود كه سرد و سلامت باش ، از سردى تمام اعضايش از هم مىگسست . اينها اخبارى است كه در كتاب نيامده است جز اين گفتهء خداوند كه « سرد و سلامت باش بر ابراهيم » و آن را معجزهاى گردانيد بر پيامبرش تا شرافت او را آشكار كند و كافرانى را كه دربارهء وى نيرنگ ساز كرده بودند از او دور كند . بعضى كه در اسلام عقيدهء خالصى ندارند تصور كردهاند كه ابراهيم را در آتش نيفكندند ، ولى قصدش را داشتند و دليل آوردهاند كه اين امر در كتاب نيامده و گفتهاند كه معنى قول خداى به آتش كه سرد و سلامت باش ، اين است كه ايشان همداستان شده بودند بر اينكه او را در آتش افكنند ، ولى بعد پشيمان شدند و خلاف آنچه كه ايشان خواسته بودند آتش و آن بلا بر ابراهيم سرد و سلامت شد . بعضى ديگر از همانندان چنين كسان معتقدند كه ابراهيم ايشان را سحر كرد و بعضى دواها به بدنش ماليد تا آتش كارگر نباشد و در كار خود حيله ورزيد و اين قصه را كشاندهاند به بعضى قصههاى هنديان و مشابه آن دانستهاند . بعضى گفتهاند آتش مثالى است براى اجتماع و همسخن و همداستان شدن ايشان بر زيان او و مجادلهء با وى و سرد و سلامت شدن عبارت است از ناتوان شدن و شگفتى ايشان در برابر دليلهاى او ، همان گونه كه در مورد عصاى موسى و شتر صالح و ديگر معجزات انبيا گفتهاند . پاسخ اين سخنان در چندين مورد ياد شد . خلاصهء گفتار اين است كه ابداع معجزه امرى است بيرون از عقل و هر كس بدين نكته اقرار كند لازم است كه به معجزات اعتراف كند و كسانى كه منكر معجزه هستند به علت اين است كه منكر حدوث عالماند ، اگر چه بر خلاف آن تظاهر كنند . گويند آتش را براى ابراهيم در برقوه از سرزمين فارس افروختند و گويند اثر خاكستر آن هنوز تا امروز باقى است و بعضى هم گفتهاند كه در كوثى ربّا بوده است . گويند نمرود همان كسى است كه با ابراهيم در مورد خداوند احتجاج كرد و هم او نخستين كسى است كه تاج بر سر نهاد و در بابل قصرى را بنياد نهاد كه مىگويند هفت هزار پله داشت و بعضى سه هزار و اندكى گفتهاند . و او به آسمان تير مىافكند و تيرش خون آلود باز مىگشت و اين پس از آن بود كه وى كركسانى پرورش داده بود و